خبرگزاري فارس: عيد نوروز در اردبيل آداب و رسوم خاص و منحصر بهفردي داشت كه متاسفانه امروز اكثر اين آداب دوست داشتني فراموش شده و حتي پيرمردها و پيرزنها و آنهايي كه سني از آنها گذشته است رغبتي براي بجا آوردن اين رسوم نداشته و ندارند.

به گزارش خبرگزاري فارس از اردبيل، جوانان امروز كاملاً با رسومي كه پدران و مادران ما در سالهاي گذشته بر آنها پايبند بودهاند و بر اجراي آنها تاكيد ميكردند كاملا غريبهاند.
بررسي اين رسوم و پرداختن به آنها نشان دهنده نحوه زندگي نياكان ما در اين منطقه از كشور پهناور و سرافراز ايران اسلامي است از همه اين رسوم و آداب كه همه براي خود فلسفه خاص داشته است در حال حاضر آثار كم و بيش باقي مانده است كه پرداختن به آنها و معرفي اين رسوم به نسل جوان ميتواند كمكي در معرفي چگونه زيستن نياكان ما در منطقه اردبيل باشد.
« تكم و تكمچي »: تكمچيها معمولا از يك ماه مانده به عيد نوروز و ابتداي اسفند ماه فعاليت خود را شروع ميكردند و با روش خاص و منحصر به فرد به در خانه مردم ميآمدند و با حركت دادن تكم و خواندن اشعار و سرود، فرارسيدن نوروز را مژده ميدادند.
مردم با خوشرويي از آنها استقبال ميكردند و هر كسي به قدر توانايي با پرداخت پول و هديه آنها را راضي از در خانه خود راهي ميكردند.
با آمدن تكمچيها شهر حال و هواي خاصي به خود ميگرفت و جنب و جوش چشمگيري در شهر به چشم ميخورد و مردم بوي بهار و رسيدن عيد را استشمام ميكردند.
تكمچيها اشعار مختلفي كه مضمون آنها بيشتر در ارتباط با رسيدن بهار و پايان زمستان بود قرائت ميكردند ولي اغلب آنها شعر « بهارآمد، بهارآمد، خوش آمد سيزين بو تازه بايراموز مبارك » را همراه با حركت دادن تكم قرائت ميكردند.
« تكم » شيطانكي بود به شكل حيوان چهار دست و پا كه از تخته ميساختند، طول آن تقريبا 25 سانتيمتر و دستها و پاهايش متناسب با اين بدن و قابل حركت بود.
آن را با پارچههاي رنگارنگ و تكههاي آينه به طرز زيبايي ميآراستند و در زير شكم بر انتهاي چوب نازكي متصل ميساختند.
اين چوب از سوراخي كه در وسط صفحه تختهاي تعبيه شده بود ميگذشت و به آساني در آن سوراخ بالا و پايين ميرفت.
صفحه تخته را به طور افقي در يك دست نگاه ميداشتند و با دست ديگر انتهاي چوبي را كه تكم برآن نسب شده بود در زير تخته بالا و پايين ميبردند و بدين طريق مجسمه چوبي روي تخته به حركت درميآمد و دستها و پاهايش و زير شكمش با برخورد بر آن تخته صدايي به وجود ميآورد كه چون ريتم و آهنگ مخصوص داشت مثل صداي ضرب براي انسان خوش آيند بود.
« توتك و دلكه »: در سالهايي كه صنعت پلاستيكسازي معمول نبود و رونق امروز را نداشت اسباببازي بچهها بيشتر از گل ساخته ميشد.
كارگاههاي سفالسازي با نزديك شدن نوروز فعاليت خود را بيشتر ميكردند و با ساختن مقادير قابل توجهي توتك و دلكه آنها را براي فروش در مغازهها عرضه ميكردند.
« توتك » مجسمهاي از گل بود كه به شكل حيوانات اهلي و بيشتر به شكل قوچ و گوسفند ساخته ميشد و پس از آنكه آنها در كورههاي مخصوص پخته ميشدند با رنگهاي سفيد، قرمز، زرد و الوان گوناگون ديگر به صورت زيبا و دلنشين رنگ ميكردند.
« دلكه » ظرف استوانهاي شكل و تقريبا گلدان مانند كوچكي بود و دو دسته و پايه زيبايي داشت و كمرش هم اندكي تنگتر از دو طرف آن ساخته ميشد و ارتفاعش گاهي تا يك وجب ميرسيد آن را نيز مانند توتك از گل ميساختند و پس از پخت هم به شكل جالبي رنگ ميكردند و با رنگهاي گوناگون گل و بوتههاي زيبايي در سطح خارجي آن نقاشي ميكردند.
توتك را غالبا پدران و مادران براي بچههاي خود ميخريدند ولي دلكه را بيشتر نزديكان ديگر در چهارشنبه سوري به بچهها هديه مي دادند.
« بايرام پايي »: يكي از مراسم زيباي اردبيل در آستانه فرا رسيدن نوروز فرستادن شام براي ارحام بود.
اين سنت ديرينه و دوست داشتني امروز فراموش شده و به ندرت در برخي از خانوادهها به مورد اجرا گذتشه ميشود.
اين شام در ميان مردم به « بايرام پايي » معروف بود و بيشتر از طرف فاميل و نزديكان دختري كه به خانه بخت رفته فرستاده ميشد.
اين رسم چنان بود كه از 20 روز مانده به عيد تا چهارشنبه آخر سال در يكي از شبها از طرف هر يك از خانوادههاي پدري يعني از طرف پدر و هر يك از برادران، عموها و داييها كه خانه و زندگي مستقلي داشتند، شامي تهيه و به خانه آنها ارسال ميشد.
اين شام را پلو و از قديمالايام مرغ آبپز يا سرخ كرده، كوكو، قيمه گوشت و ماهي دودي تشكيل ميداد.
شام را در مجمعهاي مسي بزرگ ميچيدند پلو را در دوريهاي چيني ميكشيدند و هر يك از چهار خورش بار شده در ظرفهاي جداگانه در مجمع ميگذاشتند و روي آنها را سرپوشهاي مسين سفيد شده تميزي قرار ميدادند.
روي مجمعها هم روپوش مخملي يا ترمه يا زري بسيار زيبايي كه به شكل دايره و يا ريسههاي طلايي و سيمين جالبي دوخته شده بود، ميكشيدند.
كارگرها مجمعها را بر سر گذاشته و بعد از غروب آفتاب به خانه ارحام مورد نظر ميبردند.
ساعات اوليه شبهاي نزديك عيد كوچه و بازار اردبيل جلوه خاصي به خود ميگرفت و پشت سرهم كارگراني به چشم ميخورد كه مجمعهاي رنگين بر سر گذاشته چپ و راست در حركت بودند.
« فالگيري »: از رسوم رايج در شب چهارشنبه سوري بود اين رسم به دو روش مختلف توسط دختران و پسران انجام ميشد.
دختران در اوايل شب پشت در خانه خود ايستاده و از لاي در سخنان رهگذران را ميشنيدند و آنها را به عنوان فال تعبير و تفسير ميكردند.
اما پسران نيز اين امر را با « قورشاق آتماخ » انجام ميدادند كه پسران جوان كمربندهاي پارچهاي با دستمال خود را از پنجره همسايه و يا دوستان و فاميل خود به درون اتاق ميانداختند و صاحبخانه بدون توجه به هويت صاحب پارچه يا دستمال مقداري آجيل يا شيريني به گوشه آن بسته و به طرف صاحب آن ميانداختند.
« سواوستي »: صبح روز چهارشنبه آخر سال رسم بر اين بود كه مردم از روي آب جاري بگذرند. صبح زود بيشتر مردها و به ويژه جوانها براي پريدن از روي آب به كنار نهرها ميرفتند.
براي پريدن از روي آب جاهايي انتخاب ميشد كه عرض نهر كمتر باشد بنابراين در چنين محلهايي ازدحام و كثرت جمعيت بيسابقه ميشد.
اينگونه محلها در سطح شهر گويي مكاني براي ديدار دوستان و آشنايان به شمار ميرود و هر كس با دوستان و آشنايان خود روبوسي ميكرد و چهارشنبه سوري را تبريك ميگفت.
انتهاي پيام/ح10











