تبليغاتX
"اینجا چراغی روشن است ..."
"اینجا چراغی روشن است ..."

مطالب خواندنی
مهرشاد كميزي نوزاد 7ماهه بيست كيلويي در تهران
پدر مهرشاد: مهرشاد وقتي به دنيا آمد 3 كيلوگرم وزن داشت و طبيعي بود تا حدود سه ماهگي خيلي متوجه چاقي او نشديم اما بعد از آن متوجه شديم هر ماه 2 تا 4 كيلو به وزنش اضافه مي‌شد و تقريباً هر ساعت يا هر 45 دقيقه شير مي‌خورد.
علي رباني، متخصص اطفال و پزشك معالج مهرشاد مي‌گويد: تاكنون آزمايش‌هاي مختلف هيچ بيماري خاصي را براي مهرشاد نشان نداده است اما به هر حال چاقي او مرضي است و بايد تحت كنترل باشد، احتمالاً ژن چاقي دارد و زياد مي‌خورد به همين علت به او رژيم غذايي داده‌ايم.
 
دیوارهای ذهنی
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد . تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود . ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد . بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه . دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت . میدانید چرا؟ اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی . ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند .
 

در آغوش گرفتن نجات بخش

 
عکس ذیل، تصویری از مقاله ای است از مجله Ensign magazine May '98 pg. 94 تحت عنوان " در آغوش گرفتن نجات بخش ". این مقاله شرح مفصلی از اولین هفته زندگی یک جفت دوقلو را توصیف می کند که در هنگام بدنیا آمدن در دو دستگاه جداگانه انکوباتور ( incubator)نگهداری می شدند و پزشکان گفته بودند که یکی از آنها زنده نخواهد ماند. اما یکی از پرستاران بخش نوزادان، دو کودک نوزاد را بر خلاف مقرارت بیمارستان در یک دستگاه انکوباتور قرار داد و برای این کار با بیمارستان جنگید .
زمانیکه آنها در یک دستگاه قرار گرفتند، دست نوزاد سالم تر، به گونه ای که پنداری خواهرش را در آغوش گرفته باشد، بر او قرار گرفت. از آن ببعد ضربان قلب نوزاد کوچکتر و بیمار، شروع به عادی شدن می کند و دمای بدن او بالا رفته، شکل عادی می یابد. پس از مدتی، هر دو آنها زنده می مانند و شروع به رشد می کنند .
دو خواهر دو قلو به خونه رفتند و تو یه تخت خواب با هم یک جا خوابیدند . آنها همچنان با هم در یک تخت می خوابند، و یکدیگر را کیپ در آغوش می گیرند .

بیمارستان زمانی که متوجه اثر "نجات بخش" گذاشتن این دو نوزاد در کنار یکدیگر شد، از آن پس در مقررات خود تغییر بوجود آورد و هم اکنون تمامی دو قلوها؛ حتی چند قلوها را در یک تخت و یا انکوباتور در کنار هم و نزدیک هم می خوابانند . . دکتر مارک کتز (Mark Katz, M.D) ، عضو L.A. Shanti's Advisory Board می نویسد:" در آغوش گرفتن; می تواند در محدوده ذهنی یک فرد تغییراتی را ایجاد نماید و به آنها از لحاظ پزشکی کمک کند. بالاتر از همه اینکه، در آغوش گرفتن; هیچگونه عوارض جانبی ندارد و شما برای گرفتن چنین مداوایی، احتیاج به رفتن نزد دکتر ندارید ."

در آغوش گرفتن (Hug) داروی خوبی است. در این حرکت، انرژی منتقل می شود و فرد در آغوش گرفته شده تقویت روحی و عاطفی می شود. شما برای بقا در زندگیتان به یکبار در آغوش گرفته شدن، برای حفظ و حراست از زندگیتان به 8 بار  در آغوش گرفته شدن و برای رشد و نمو به 12 بار در آغوش گرفته شدن در روز نیاز دارید .
نوشته شده توسط مصطفی قلیزاده گرجان در جمعه پانزدهم آبان 1388 | موضوع:
مطالب عاشقانه
  عمری است که با باده و می واله و مستیم 


     ما   می زدگان  با  سر زلف    عهد ببستیم 


     هرگز   نرود    از    سر   ما    خاطر   دلدار 


     زیرا   که   فقط   آن   بت   عیار     پرستیم

 

عاشقاني که از عشق تهي اند

يكي از اساسي ترين توهمات آدمي،
    اين است كه گمان مي كند عشق را مي شناسد؛
    به همين سبب از تجربه ي عشق عاجز است.
    هر كسي مي پندارد كه مي داند عشق چيست؛
    بنابراين، نيازي به تجربه ي آن احساس نمي كند.
    به همين دليل عشق با دنياي ما قهر كرده است.
    ما با عاشقاني روبروييم كه از عشق تهي اند.
    والدين تظاهر مي كنند كه
    فرزندانشان را دوست دارند،
    شوهران تظاهر مي كنند،
    همسران تظاهر مي كنند ـ
    تظاهر و تظاهر.
    البته هيچ كس به عمد اين كار را نمي كند.
    بسياري از آنها نمي دانند كه چنين مي كنند.
    اي كاش از همان ابتدا آدم ها مي آموختند كه
    عشق برترين هنر زندگي ست،
    به جادو مي ماند و معجزه مي كند!
    اي كاش مي آموختند كه عشق را بايد كشف كرد،
    بايد براي كشف آن زحمت كشيد،
    بايد به ژرفاي آن رفت و شيوه هاي آن را آموخت!
    عشق، هنر است.
    عشق ورزيدن، مهارت نيست،
    بلكه امكاني بالقوه در همگان است؛
    به همين سبب اميد آن هست كه
    روزي همگان به بلنداي بلند عشق صعود كنند.
    در واقع تنها در چنان روزي ست كه
    انسانيت حقيقي زاده مي شود.
    ما هنوز پيش از آن واقعه ي عظيم زندگي مي كنيم.
    آن واقعه ي بزرگ و باشكوه هنوز روي نداده است..

 

 

 

نوشته شده توسط مصطفی قلیزاده گرجان در پنجشنبه هفتم آبان 1388 | موضوع:
عیادت

عيادت
مرگ از پنجره ي بسته به من مي نگرد
زندگي از دم در
قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد کرد
در شبي تيره و سرد
تخت حس خواهد کرد
که سبکتر شده است
در تنم خرچنگيست
که مرا مي کاود
خوب مي دانم من
که تهي خواهم شد
و فرو خواهم ريخت
توده ي زشت کريهي شده ام
بچه هايم از من مي ترسند
آشنايانم نيز
به ملاقات پرستار جوان مي آيند

نوشته شده توسط مصطفی قلیزاده گرجان در جمعه هفدهم مهر 1388 | موضوع:
سخنان دکتر شریعتی

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

( دکتر علی شریعتی )
نوشته شده توسط مصطفی قلیزاده گرجان در جمعه هفدهم مهر 1388 | موضوع:
آرشیو
۱)مي گويند روزي شيطان همه وسايل خود را حراج کرد.
(خود پرستي،نفرت،ترس،خشم،حرص،حسادت،شهوت و...)به جز ياس و نااميدي
.

از او پرسيدن که چرا نا اميدي را حراج نکردي، گفت فقط با ياس و نا اميدي مي توانم ديگران را شکست دهم
.


۲)زمان به من اموخت : که دست دادن معني رفاقت نيست ، بوسيدن قول ماندن نيست ، و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

۳)پول نداره ، خونه نداره ، موبايل نداره ، قيافه نداره ، کامپيوتر داره ولي پول کارت اينترنت نداره ، همه جا پياده ميره آخه ماشين نداره ، جوک زياد ميگه ولي اصلا خنده نداره ، خيلي وراجي ميکنه ولي منو که مي بينه زبون نداره ، آهنگ زياد ميخونه ولي صدا نداره ، ميگه منو دوست داره ولي دوسم نداره ، يه زماني منو داشت ولي حالا منم نداره ، هنوز دوسش دارم ولي لياقت نداره

۴)صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

۵)مي گويند سه چيز زاده عشق نيست :جدايي ، سفر، فراموشي. ولي آن زمان كه تو منو تنها گذاشتي رفتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم

Newly uploaded tinypic pictureNewly uploaded tinypic picture

۶)يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم

 

۷)هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشد

۸)نـمـي دانــم پـس از مــرگم كسـي يـادم كند يانه؟ بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم كند يا نه؟ مــني كـــه بـــا امــيــد لـطف يـزدان رفتم از دنيا نــمـــي دانم كه او گوشي به فريادم كند يا نه؟ هـــر آنكس را كه در دنيا زخود رنجانده ام گاهي نــمــي دانـــم زبـنــد خــويـش آزادم كند يا نه؟

 

۹)اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ويران مي کردند.

۱۰)هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره

۱۱)چقدر عجيبه که:تا وقتي مريض نشي کسي واست گل نمياره! تا فرياد نزني کسي به طرفت بر نمي گرده! تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه! تا قصد سفر نکني کسي به ديدنت نمياد

نوشته شده توسط مصطفی قلیزاده گرجان در دوشنبه چهارم خرداد 1388 | موضوع:
آيين‌هاي فراموش شده نوروز در اردبيل
آيين‌هاي فراموش شده نوروز در اردبيل

خبرگزاري فارس: عيد نوروز در اردبيل آداب و رسوم خاص و منحصر به‌فردي داشت كه متاسفانه امروز اكثر اين آداب دوست داشتني فراموش شده و حتي پيرمردها و پيرزن‌ها و آنهايي كه سني از آنها گذشته است رغبتي براي بجا آوردن اين رسوم نداشته و ندارند.


به گزارش خبرگزاري فارس از اردبيل، جوانان امروز كاملاً با رسومي كه پدران و مادران ما در سال‌هاي گذشته بر آنها پايبند بوده‌اند و بر اجراي آنها تاكيد مي‌كردند كاملا غريبه‌اند.
بررسي اين رسوم و پرداختن به آنها نشان دهنده نحوه زندگي نياكان ما در اين منطقه از كشور پهناور و سرافراز ايران اسلامي است از همه اين رسوم و آداب كه همه براي خود فلسفه خاص داشته است در حال حاضر آثار كم و بيش باقي مانده است كه پرداختن به آنها و معرفي اين رسوم به نسل جوان مي‌تواند كمكي در معرفي چگونه زيستن نياكان ما در منطقه اردبيل باشد.
« تكم و تكمچي »: تكمچي‌ها معمولا از يك ماه مانده به عيد نوروز و ابتداي اسفند ماه فعاليت خود را شروع مي‌كردند و با روش خاص و منحصر به فرد به در خانه مردم مي‌آمدند و با حركت دادن تكم و خواندن اشعار و سرود، فرارسيدن نوروز را مژده مي‌دادند.
مردم با خوشرويي از آنها استقبال مي‌كردند و هر كسي به قدر توانايي با پرداخت پول و هديه آنها را راضي از در خانه خود راهي مي‌كردند.
با آمدن تكمچي‌ها شهر حال و هواي خاصي به خود مي‌گرفت و جنب و جوش چشمگيري در شهر به چشم مي‌خورد و مردم بوي بهار و رسيدن عيد را استشمام مي‌كردند.
تكمچي‌ها اشعار مختلفي كه مضمون آنها بيشتر در ارتباط با رسيدن بهار و پايان زمستان بود قرائت مي‌كردند ولي اغلب آنها شعر « بهارآمد، بهارآمد، خوش آمد سيزين بو تازه بايراموز مبارك » را همراه با حركت دادن تكم قرائت مي‌كردند.
« تكم » شيطانكي بود به شكل حيوان چهار دست و پا كه از تخته مي‌ساختند، طول آن تقريبا 25 سانتي‌متر و دست‌ها و پاهايش متناسب با اين بدن و قابل حركت بود.
آن را با پارچه‌هاي رنگارنگ و تكه‌هاي آينه به طرز زيبايي مي‌آراستند و در زير شكم بر انتهاي چوب نازكي متصل مي‌ساختند.
اين چوب از سوراخي كه در وسط صفحه تخته‌اي تعبيه شده بود مي‌گذشت و به آساني در آن سوراخ بالا و پايين مي‌رفت.
صفحه تخته را به طور افقي در يك دست نگاه مي‌داشتند و با دست ديگر انتهاي چوبي را كه تكم برآن نسب شده بود در زير تخته بالا و پايين مي‌بردند و بدين طريق مجسمه چوبي روي تخته به حركت درمي‌آمد و دست‌ها و پاهايش و زير شكمش با برخورد بر آن تخته صدايي به وجود مي‌آورد كه چون ريتم و آهنگ مخصوص داشت مثل صداي ضرب براي انسان خوش آيند بود.
« توتك و دلكه »: در سال‌هايي كه صنعت پلاستيك‌سازي معمول نبود و رونق امروز را نداشت اسباب‌بازي بچه‌ها بيشتر از گل ساخته مي‌شد.
كارگاه‌هاي سفال‌سازي با نزديك شدن نوروز فعاليت خود را بيشتر مي‌كردند و با ساختن مقادير قابل توجهي توتك و دلكه آنها را براي فروش در مغازه‌ها عرضه مي‌كردند.
« توتك » مجسمه‌اي از گل بود كه به شكل حيوانات اهلي و بيشتر به شكل قوچ و گوسفند ساخته مي‌شد و پس از آنكه آنها در كوره‌هاي مخصوص پخته مي‌شدند با رنگ‌هاي سفيد، قرمز، زرد و الوان گوناگون ديگر به صورت زيبا و دلنشين رنگ مي‌كردند.
« دلكه » ظرف استوانه‌اي شكل و تقريبا گلدان مانند كوچكي بود و دو دسته و پايه زيبايي داشت و كمرش هم اندكي تنگتر از دو طرف آن ساخته مي‌شد و ارتفاعش گاهي تا يك وجب مي‌رسيد آن را نيز مانند توتك از گل مي‌ساختند و پس از پخت هم به شكل جالبي رنگ مي‌كردند و با رنگ‌هاي گوناگون گل و بوته‌هاي زيبايي در سطح خارجي آن نقاشي مي‌كردند.
توتك را غالبا پدران و مادران براي بچه‌هاي خود مي‌خريدند ولي دلكه را بيشتر نزديكان ديگر در چهارشنبه سوري به بچه‌ها هديه مي دادند.
« بايرام پايي »: يكي از مراسم زيباي اردبيل در آستانه فرا رسيدن نوروز فرستادن شام براي ارحام بود.
اين سنت ديرينه و دوست داشتني امروز فراموش شده و به ندرت در برخي از خانواده‌ها به مورد اجرا گذتشه مي‌شود.
اين شام در ميان مردم به « بايرام پايي » معروف بود و بيشتر از طرف فاميل و نزديكان دختري كه به خانه بخت رفته فرستاده مي‌شد.
اين رسم چنان بود كه از 20 روز مانده به عيد تا چهارشنبه آخر سال در يكي از شب‌ها از طرف هر يك از خانواده‌هاي پدري يعني از طرف پدر و هر يك از برادران،‌ عموها و دايي‌ها كه خانه و زندگي مستقلي داشتند، شامي تهيه و به خانه آنها ارسال مي‌شد.
اين شام را پلو و از قديم‌الايام مرغ آب‌پز يا سرخ كرده، كوكو، قيمه گوشت و ماهي دودي تشكيل مي‌داد.
شام را در مجمع‌هاي مسي بزرگ مي‌چيدند پلو را در دوري‌هاي چيني مي‌كشيدند و هر يك از چهار خورش بار شده در ظرف‌هاي جداگانه در مجمع مي‌گذاشتند و روي آنها را سرپوش‌هاي مسين سفيد شده تميزي قرار مي‌دادند.
روي مجمع‌ها هم روپوش مخملي يا ترمه يا زري بسيار زيبايي كه به شكل دايره و يا ريسه‌هاي طلايي و سيمين جالبي دوخته شده بود، مي‌كشيدند.
كارگرها مجمع‌ها را بر سر گذاشته و بعد از غروب آفتاب به خانه ارحام مورد نظر مي‌بردند.
ساعات اوليه شب‌هاي نزديك عيد كوچه و بازار اردبيل جلوه خاصي به خود مي‌گرفت و پشت سرهم كارگراني به چشم مي‌خورد كه مجمع‌هاي رنگين بر سر گذاشته چپ و راست در حركت بودند.
« فالگيري »: از رسوم رايج در شب چهارشنبه سوري بود اين رسم به دو روش مختلف توسط دختران و پسران انجام مي‌شد.
دختران در اوايل شب پشت در خانه‌ خود ايستاده و از لاي در سخنان رهگذران را مي‌شنيدند و آنها را به عنوان فال تعبير و تفسير مي‌كردند.
اما پسران نيز اين امر را با « قورشاق آتماخ » انجام مي‌دادند كه پسران جوان كمربندهاي پارچه‌اي با دستمال خود را از پنجره همسايه و يا دوستان و فاميل خود به درون اتاق مي‌انداختند و صاحبخانه بدون توجه به هويت صاحب پارچه يا دستمال مقداري آجيل يا شيريني به گوشه آن بسته و به طرف صاحب آن مي‌انداختند.
« سواوستي »: صبح روز چهارشنبه آخر سال رسم بر اين بود كه مردم از روي آب جاري بگذرند. صبح زود بيشتر مردها و به ويژه جوان‌ها براي پريدن از روي آب به كنار نهرها مي‌رفتند.
براي پريدن از روي آب جاهايي انتخاب مي‌شد كه عرض نهر كمتر باشد بنابراين در چنين محل‌هايي ازدحام و كثرت جمعيت بي‌سابقه مي‌شد.
اينگونه محل‌ها در سطح شهر گويي مكاني براي ديدار دوستان و آشنايان به شمار مي‌رود و هر كس با دوستان و آشنايان خود روبوسي مي‌كرد و چهارشنبه سوري را تبريك مي‌گفت.
انتهاي پيام/ح10

نوشته شده توسط مصطفی قلیزاده گرجان در جمعه چهاردهم فروردین 1388 | موضوع:
عید نوروز چگونه شکل گرفت

عید نوروز چگونه شکل گرفت

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

منبع : مجله موفقیت

نوشته شده توسط مصطفی قلیزاده گرجان در دوشنبه سوم فروردین 1388 | موضوع:
بهترینهای سال
شارژر هندلي موبايل
ديگر هيچ وقت بدون شارژ نمی مانيد!

تنها کافيست دسته اين شارژر را بچرخانيد تا موبايلتان شارژ شود! دارای 5 کانکتور برای انواع گوشی ها. اين دستگاه علاوه بر شارژر، دارای راديوی FM و چراغ قوه نيز می باشد.

توضيحات بيشتر و سفارش اينترنتی>

هندزفری جادویی
صدای خود را تبديل به دختر يا پسر کنيد!

آيا می‌خواهيد دوستان خود را سر کار بگذاريد؟! با استفاده از اين هندزفری به راحتی صدای خود را تغيير بدهيد.
- قابل استفاده برای انواع گوشیهای سونی‌اریکسون و نوکيا

توضيحات بيشتر و سفارش اينترنتی>

موس انگشتی
تجربه جديدی از کار آسان با کامپيوتر

استفاده از اين موس بسيار آسان است و ديگر نيازی به موس پد نداريد. موس انگشتی قابليت‌های زيادی دارد و از خستگی و آسیب مچ دست جلوگيری می‌کند.

توضيحات بيشتر و سفارش اينترنتی>

شارژر موبايل 3 در 1
شارژری در همه جا برای همه گوشی ها

اين شارژر از 3 قسمت تشکيل شده است که می‌توانيد از طريق برق، کامپيوتر يا در داخل خودرو موبايل خود را شارژ کنيد. دارای 5 کانکتور برای گوشی‌های مختلف.

توضيحات بيشتر و سفارش اينترنتی>

ريموت کنترل کامپيوتر
کامپيوتر خود را از راه دور کنترل کنيد!

آيا دوست داريد کامپيوتر خود را از راه دور کنترل کنيد؟ به آسانی فيلم ببينيد و يا پخش موسيقی را کنترل کنيد و حتی کامپيوتر خود را خاموش کنيد.

توضيحات بيشتر و سفارش اينترنتی>

شارژر ليتيومی موبايل
شارژر موبايل و چراغ قوه همراه قابل شارژ

اين شارژر يک شارژر همراه واقعيست! هنگامی که به کامپيوتر دسترسی داريد آن را از طريق usb شارژ می کنيد و در هر کجا می‌توانيد به آسانی گوشی خود را شارژ کنيد.

توضيحات بيشتر و سفارش اينترنتی>

ماساژور usb
برای آنهايي که به فکر سلامتی خود هستند

ماساژور usb نيازی به برق يا باتری ندارد و از طريق usb کار می‌کند. خستگی های ناشی از کار با کامپيوتر و پشت ميز نشستن با اين ماساژور برطرف می‌شود.

توضيحات بيشتر و سفارش اينترنتی>

نوشته شده توسط مصطفی قلیزاده گرجان در سه شنبه بیستم اسفند 1387 | موضوع:
پردرآمدترین بازیکنان

بدون شك بحث فوتبال و اینكه فلان بازیكن با چه قراردادی به چه تیمی پیوسته، در هر خانه و محله‌ای از صحبت‌های روز است. گاهی این آمار و ارقام آنقدر بالاست كه این بازیكنان را در صدر فهرست روزنامه‌ها و سایر نشریات می‌‌برد.
در آخرین فهرست منتشرشده، اسامی ده بازیكن برتر دنیا كه از نظر درآمد در صدر فهرست قرار گرفته‌اند، به قرار زیر است:

نفر اول مثل چند دوره گذشته این آمار، دیوید بكام است كه با درآمد سالانه 4/24 میلیون پوند به عنوان پردرآمدترین بازیكن جهان شناخته شد.

نفر دوم رونالدینیو از میلان است كه درآمدی معادل 3/16 میلیون پوند دارد.

مهاجم بارسلونا ، تیه‌ری هانری با درآمد 5/12 میلیون پوندی رتبه سوم را به خود اختصاص داده است.

در رتبه چهارم بازیكن محبوب برزیلی‌ها با درآمد 6/10 میلیون پوند قرار گرفته كه بازی‌های او در میلان زبانزد است. او كسی نیست جز کاکا‌.

پردرآمدترین بازیكن شاغل در لیگ انگلیس كسی نیست جز كریستیانو رونالدوی پرتغالی با 2/9 میلیون پوند كه عنوان پنجم رده‌بندی را در اختیار دارد.

مالدینی ، بازیكن ایتالیایی میلان 8/8 میلیون پوند درآمد دارد كه در رده ششم جای دارد.

نفر بعدی این فهرست یك بازیكن ایتالیایی دیگر است؛ فابیو كاناوارو از رئال‌مادرید با 7/8 میلیون پوند در جایگاه هفتم قرار دارد.

آندری شوچنكو با میزان درآمد مشابه كاناوارو یعنی 7/8 میلیون پوند در رتبه بعدی است.

استیون جرارد با درآمدی معادل 5/8 میلیون پوند در جایگاه نهم قرار دارد.

جان تری و وین رونی از بازیكنان كشور انگلیس هستند كه با درآمدهای 5/8 و 1/8 میلیون پوند در این رتبه جای گرفته‌اند.
  گفتنی اینکه این درآمدها به جز قراردادهی باشگاهی , شامل قراردادهای جانبی همانند مسائل تبلیغات و ... نیز می باشد.

نوشته شده توسط مصطفی قلیزاده گرجان در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 | موضوع:
قندان نقره ای

<< قندان نقره ای >>

 
قندان نقره اي
خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با يک هم اتاقي دختر بنام Vikki زندگي مي کند. کاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود. او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث کنجکاوي بيشتر او مي شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : " من مي دانم که شما چه فکري مي کنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم که من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم . "
حدود يک هفته بعد ،
Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي که مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فکر نمي کني که او قندان را برداشته باشد ؟ "
" خب، من شک دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد . "

او در ايميل خود نوشت :
مادر عزيزم، من نمي گم که شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم که شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است که قندان از وقتي که شما به تهران برگشتيد گم شده . "
با عشق، مسعود

روز بعد ، مسعود يک ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود :
 
 
 پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضـــمن نمي گم که تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است که اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا کرده بود.
با عشق ، مامان
 
  

نوشته شده توسط مصطفی قلیزاده گرجان در جمعه بیست و هفتم دی 1387 | موضوع:
http://mostafa1456.blogfa.com/